تبليغاتX
ای غایب از نظر بخدا میسپارمت با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد و ضميري اميدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص، و به سوي جايگاه ابدي سفر ميكنم. و به دعاي خير شما احتياج مبرم دارم خدایابه تو پناه میبرم که از آنچه نمیدانم سخن بگویم و راه جویان را همچون خویشتن در تیه گمراهی و ضلالت سرگردان سازم صحیفه سجادیه

بیانات حضرت آیت‌الله جوادی آملی «دام ظله» در دیدار

 

جمعی از فرماندهان سپاه، بسیجیان و اساتید آموزش

 

بسیج دانشگاه های سراسر کشور

 

حضرت آیت‌الله جوادی آملی «دام ظله» در این دیداری

 

که روز یک شنبه مورخ 18/11/88 برگزار شد در ادامه

 

بحث جلسه گذشته به تفسیر خطبه 221 نهج‌البلاغه

 

پرداختند و با اشاره به آیه «بل الانسان علی نفسه

 

بصیرة» فرمودند: «اگر کسی خودش را نشناخت،

 

مطمئنا نه نظام را می‌شناسد، نه انقلاب را

 

می‌شناسد، نه رهبر را...

      حضرت آیت الله جوادی آملی(روحی فداه) 

 

 

«این نظام، نه به آسانی به دست آمده ونه به آسانی

 

برمی‌گردد. اگر معاذالله کوچکترین آسیبی ببیند تمام

 

لعنت‌های گذشته...

 

 

 

 مبادا خدایی ناکرده این لکه‌ها پیدا شود. آنها هم

 

که اعتراض دارند مبادا این آلودگی‌ها را امضاء کنند.

 

چه اینکه امضاء نکردندو نمی‌کنند البته....

 

حتما متن کامل را در ادامه مطلب مطالعه کنید!

     

         منبع:موسسه تحقیقاتی اسرا

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مسلم در سه شنبه 20 بهمن1388

هو العاشق و المعشوق و العشق

 

هر از گاهی در دل انسان کدورتی پدید می آید که

 

احساس می کند در این حالت بهتر است به یک باغ

 

 

و بستانی برود یا با دوستی خلوت و صحبت کند تا

 

این باصطلاح «دل گرفتگی» را برطرف کند.در صورتیکه

 

این فضا و آن خلوت،کدورت را برطرف نمی کند؛بلکه

 

غشاء و حجابی ایجاد می کند که آن کدورت و تاریکی

 

دیده نشود!اگر انسان بخواهد آن کدورت حل

 

شود،چاره کار صحبت با انیس حقیقی، وجود مطلق و

 

محض،یعنی خداوند رحمن و رحیم است.علت این امر

 

هم مشخص و واضح است؛مطمئنا درمان آدمی

 

بدست کسی است که به تمام شئون حیات انسانی

 

مسلط و واقف باشد که این وجود همان ذات اقدس

 

باری تعالی است.

 

بیا که رونق این کارخانه کم نشود... 

 

حال که این مسئله روشن شد،سوالی که مطرح می

 

شودم اینست که:ما وقتی به نماز یا دعا و امثالهم

 

مشغول می شویم،هیچ فرجی حاصل نمی شود،اما

 

وقتی با دوستی خلوت می کنیم دیگر آن احساس بد

 

به کلی زایل می شود!برای پاسخ دادن به این سوال

 

لازم است این موضوع مطرح شود:وقتی با دوستی

 

خلوت می کنیم،صحبت های زیادی مطرح می شود و

 

اگر ساعت ها هم بگذرد این هم نشینی برای انسان

 

خسته کننده نمی شود به این علت که همیشه

 

حرفی برای گفتن هست!ولی زمانی که با شخصی

 

که چندان با او صمیمی نیستیم هم نشین می

 

شویم،حرفی برای گفتن نداریم و این مصاحبت

 

برایمان ملال آور می شود!در رابطه با خدا هم،چون

 

با خدا نزدیک نیستیم و صمیمیتی نداریم حرفی برای

 

گفتن نیست و به همین علت است که اگر با

 

دوستی 2ساعت صحبت کنیم باز هم می توانیم این

 

ملاقات را ادامه دهیم اما وقتی مثلا نماز می

 

خوانیم،در حین نماز منتظر پایان یافتن هر چه سریعتر

 

نماز هستیم!پس باید رابطه فیمابین را با وراد شدن

 

به «حیات معقول»(نظریه زیبای علامه جعفری) و ذکر

 

و انجام عبادات و قطع مصاحبت ارباب دنیا اصلاح

 

کنیم.این موضوعیست که در کلام مبارک زیر هم به

 

آن اشاره شده است:

 

 

«انّه لیغان علی قلبی و انّی لاستغفرالله فی کلّ یوم

 

سبعین مرّة»

 

گاهی قلبم دچار تاریکی ها و غبارهایی می شود و

 

من در هر روز هفتاد بار استغفار می کنم{برای

 

برطرف کردن آن تاریکی ها}

 شرح مجموعه گل مرغ سحر داند و بس...

این حدیث شریف که از بیانات نورانی(و تکان دهنده

 

ی)پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)است،به

 

مراحل توبه هم اشاره دارد.قبلا اینطور گذشت که

 

توبه عوام،توبه از معاصی،توبه خواص،توبه از ترک

 

مستحب  فعل مکروه و توبه اخص،توبه از توجه به

 

ماسوی الله است که این حدیث ناظر بر شق سوم

 

این طبقه بندی است.

 

"برگرفته از کتاب مراحل اخلاق در قرآن،

 

آیت الله جوادی آملی" 

 

این دو بیت هم از من بی قریحه،تقدیم به شما:

 

هر از گاهی دلم می نالد ای دوست

 

بسوی میکده می بالد ای دوست

 

بود کز بوی می مستش کنی باز

 

رخش بر خاک کویت مالد ای دوست

 

التماس دعا...

نوشته شده توسط مسلم در پنجشنبه 15 بهمن1388 |

بسمه تعالی شانه

 

با عرض سلام،بی مقدمه میرم سر اصل مطلب:

 

بنده از زمانی که به تعبیر استد شهید مطهری(رضوان الله

 

علیه)دچار شک مقدس فلسفی شدم یعنی تقریبا 4-5

 

سال پیش اعتقادات مختلفی پیدا کردم،خیلی از عادات و

 

اعتقادات متداول جامعه را هم از ذهنم به کلی حذف

 

کردم.آن اوایل راه(که سخت ترین و شیرین ترین روزهای

 

عمر سراسر معصیت و کوتاه بنده بود)که بیشتر با فلسفه

 

مانوس بودم و فلسفه را خدای علوم می پنداشتم(پنداری

 

که هم اکنون نیز آنچنان دچار تغییر نشده!)کمتر به حدیث

 

و روایت بها می دادم مگر اینکه به مسئله ای عقلی

 

اشاره می داشت.

 

 

یکی از مسائلی که آن روزها برایم ایجاد سوال می

 

کرد،دعا و انتظار فرج بود که به طرز پیچیده ای با مسائلی

 

از قبیل "توحید" و "جبر و اختیار" آمیخته شده بود.امروز که

 

فضای فکرم به سمت این موضوع کشیده شد،ناخودآگاه

 

عطر آن روزها در سرم پیچید و انگشتانم به سمت صفحه

 

کلید جذب شد،گفتم هم عرض ارادتیست خدمت دوستان

 

و هم طرح مسئله!

 

 

موضوعی که مطرح می شود اینست:

 

1-در مسئله "جبر و اختیار"این گونه گذشت که یک سری

 

از مقدرات قابل تغییر و مابقی غیر قابل تغییرند و از طرف

 

دیگر تغییر مقدرات قابل تغییر هم از مقدرات الهی است.

 

2-زمان فرج مشخص و در دفتر علم الهی ثبت گردیده

 

است،پس دعا برای تعجیل فرج موضوعیت چندانی به جز

 

نشان دادن تولی و تبری ندارد.زیرا اگر قرار باشد این ادعیه

 

ظهور حضرت را نزدیکتر کنند،آن نزدیک شدن هم در دفتر

 

علم الهی ثبت است.

 

 

این عقیده که چندین سال همراه بنده بود در طوفان

 

ناگهانی قرآن و روایت به شکل زیر تکمیل شد و تغییر

 

ماهیت داد که این بیت حضرت حافظ را برایم معنی کرده

 

باشد:

 

 

ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی

 

ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست

 

1-اطلاعاتی که راجع به دعا داریم اینست که معیار

 

اجابت،اضطرار است!چنانکه ممکن است

 

یک ظالمی،یک کافری که دچار اضطرار است،دعایی کند و

 

در همان حین قرین اجابت شود ولی بنده صالحی دعایی

 

بکند و اثر اجابت را نبیند.البته از این موضوع غافل نیستیم

 

که«الدعا کهف الاجابة کما انّ السحاب کهف المطر»که

 

بیان نورانی امام صادق(علیه آلاف التحیة و الثنا)است به

 

این معنی که دعا قرین اجابت است همانطور که ابر قرین

 

باران است.یعنی دعا همیشه اجابت را بدنبال خواهد

 

داشت و این قول صریح قرآن کریم است:«و اذا سالک

 

عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان».ولی

 

ما همیشه باید از منظر وحدت به موضوعات اسلامی

 

بنگریم و دلیل اینکه قرآن در عالم بالا امری مجرد و واحد

 

است که وقتی نازل می شود به عالم ماده(اسفل مراتب

 

وجود)بدین شکل دچار کثرت و آیه آیه شدن می شود،در

 

حالی که قرآن مفهومیست واحد!پس باید سایر آیات را

 

هم بررسی کنیم که طی این بررسی به آیه شریفه«امن

 

یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء»برمی خوریم که

 

گویای همان معیاریست که در ابتدا توضیح دادم.این یک

 

مسئله

 

2-از روایات این طور برمی آید که در زمان ظهور حضرت

 

صاحب(روحی فداه)جهان پر از ظلم و بیداد می شود،به

 

گونه ای که همه جان بر لب شده و یا در زندگی بهیمی

 

بدنبال اغراض شهوانی خود می روند یا مانند سبوع درنده

 

غضب تشنه خود را سیراب می کنند.این همان زمانی

 

است که جامعه انسانی به پوچی نزدیک شده و زندگی

 

برایش دردآور می شود و به تعبیری دچار اضطرار می

 

شود.

 

 

از جمع بین این مسائل و مسائل از پیش مطرح شده بنده

 

به این نتیجه رسیدم:

 

وقتی جامعه انسانی مضطر شد و این اضطرار همگانی

 

شد،یک نوع طلب عمومی برای ایجاد عدل و داد در جهان

 

پدید می آید که چون همراه اضطرار است قرین اجابت

 

خواهد بود!و ذات اقدس اله به این اضطرار و آن ظلم و داد

 

و این دعاها آگاه است و انسان در این بین حلقه ایست

 

میان سلسله اسباب و مسببات الهی!پس مسئله مهم

 

این است که جامعه دچار اضطرار شود.از طرف دیگر این

 

عدم اضطرار هم ناظر بر فقر بینش توحیدی و ضعف در

 

ایمان است و اسارت و گرفتاری در حجاب هایی که از

 

افراط در معصیت ایجاد شده است که اگر غیر از این بود

 

جامعه توحیدی در همه شئونش نیازمند امام معصوم

 

است ولی چون آن احساس اضطرار نیست،از این طرف

 

هم فرجی حاصل نمی شود!

 

 

می بینیم که همه چیز به طرز شگفت انگیز،هیجان آور و

 

مرموزی بهم دیگر مربوطند،چنانکه در مبانی ترمودینامیک

 

می خوانیم اصل افزایش آنتروپی به مسائل مطرح شده ما

 

شباهت دارد!انشاالله بعدها بیشتر توضیح عرض می

 

کنم...

 

التماس دعا...

نوشته شده توسط مسلم در یکشنبه 11 بهمن1388 |

بعونک یا ملک العلام

 

بعد از این مدت که وبلاگ بدلیل وجود جو هیجانی در

 

جامعه برای روشنگری بیشتر با پست های نسبتا

 

سیاسی بروز می شد،به حول و قوه الهی امروز با یک

 

مطلب اخلاقی در خدمت اساتید محترم و دوستان عزیز

 

هستم.

 

 

مطالب زیر برگرفته از کتاب عالیقدر "مراحل اخلاق در

 

قرآن(تفسیر موضوعی قرآن جلد11)"  نوشته ی آیت

 

الله محی الدین عبدالله جوادی آملی(روحی له

 

الفداء)است که بعنوان دوست و برادر و شاگرد حقیر

 

شما،مطالعه ی این کتاب را به تک تک شما توصیه می

 

کنم،چون کتاب ارزشمند و پرمحتوا و بیدار کننده

 

ایست.بنده عاجزم از عظمت این کتاب صحبت کنم،فقط

 

همین قدر کفایت باشد که از جمله زیباتزین و بهترین

 

کتابهاییست که بنده در طول عمر سراسر معصیت خودم

 

مطالعه کرده ام.امیدوارم حتما کتاب رو پیدا کنید و

 

بخونید!!

 

 

 

انسانی که قصد سیر و سلوک دارد مانند کسی است

 

که می خواهد راهی را طی کند،اولین وظیفه ی این

 

شخص این است که اگر راه بسته است و مسدود

 

شده،موانع را از سر راه بردارد؛اولین وظیفه سالک هم

 

همین است که از راه مانع زدایی بکند و اولین این

 

موانع،معصیت است.توبه عهده دار مانع زدایی از این راه

 

است.این که گفته اند «تخلیه» جلوتر از «تحلیه» است

 

به همین مسئله اشاره دارد.تخلیه در علم اخلاق به

 

معنی زدودن موانع ،رذایل و معاصی است و تحلیه به

 

معنی زینت بخشیدن نفس و آراستگی به فضایل

 

اخلاقی است.

 

 

توبه مراتبی دارد که به نسبت درجات ایمانی افراد

 

مختلف می شود.

 

اولین این مراتب «توبه عوام» است،این مرتبه ناظر به

 

ترک معصیت و رجوع از معصیت به سوی اطاعت

 

است.نکته حائز اهمیت در مورد این مرتبه اینست که

 

عوام به معنی اصطلاحی آن مدنظر ما نیست،مقصود از

 

عوام،عوام اخلاقی است که به معنی شخصیست که

 

گرفتار اولین موانع راه سیر و سلوک یعنی معاصی

 

هستند.

 

دومین این مراتب «توبه خواص» است.خواص از دیدگاه

 

اخلاق کسانی هستند که از مرحله عوام گذشته اند

 

یعنی اسیر و دچار معاصی نیستند و توبه ی این افراد

 

رجوع از فعل مکروه و ترک مستحب به صراط مستقیم،

 

که فعل مستحب و ترک مکروه است،می باشد.

 

و سرانجام «توبه اخصّ» است.این مرحله مقامی است

 

که از آن به تبتّل هم تعبیر می شود و آن قطع توجه و

 

علاقه از غیر حق مانند توجه به جمال و جلال حق یا

 

توجه به ترس از جهنم و شوق به بهشت و توجه به

 

«الله» است.

 

این هم یک شعر زیبا از جناب«سعدی» تحفه ی ناقابل

 

بنده برای شما:

 

چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را

 

چه کند گوی که عاجز نشود چوگان را

 

سرو بالای کمان ابرو اگر تیر زند

 

عاشق آنست که بر دیده نهد پیکان را

 

دست من گیر که بیچارگی از حد بگذشت

 

سر من دار که در پای تو ریزم جان را

 

کاشکی پرده برافتادی از آن منظر حسن

 

تا همه خلق ببینند نگارستان را

 

همه را دیده در اوصاف تو حیران ماندی

 

تا دگر عیب نگویند من حیران را

 

لیکن این نقش که در روی تو من می بینم

 

همه را دیده نباشد که ببیند آن را

 

چشم گریان مرا حال بگفتم به طبیب

 

گفت یکبار ببوس آن دهن خندان را

 

گفتم آیا که درین درد بخواهم مردن؟

 

که محالست که حاصل کنم این درمان را

 

سعدی از سرزنش غیر نترسد،هیهات!

 

غرقه در نیل چه اندیشه کند باران را

 

سر بنه گر سر میدان ارادت داری

 

ناگزیر است که گویی بود این میدان را

 

التماس دعا...

 

نوشته شده توسط مسلم در پنجشنبه 8 بهمن1388 |
 
پیشنهادآیت الله جوادی آملی برای پایان اختلاف
نوشته شده توسط مسلم در یکشنبه 27 دی1388